درسهای ۲ دقیقهای، تمرین کوچک
وقتی ذهن از یک نگرانی کوچک، بدترین سناریو میسازد.
وقتی فرض میکنیم میدانیم بقیه چه فکر میکنند.
وقتی دنیا فقط سیاه یا سفید است.
وقتی موفقیتها را شانس میبینیم و شکستها را لیاقت.
وقتی قواعد سختگیرانه به خودت تحمیل میکنی.
وقتی همه چیز را به خودت ربط میدهی.
افکارت را بهجای جنگیدن، مشاهده کن.
زندگی را با چه قطبنمایی هدایت میکنی؟
پذیرفتن درد، یعنی متوقف کردن جنگ بیهوده.
تو، آن آسمانی هستی که افکار در آن میگذرند.
قدم کوچک، در راستای ارزش، حتی با ترس.
وقتی ذهن در گذشته یا آینده گم شده، با حواس به الان برگرد.
ذهنآگاهی فقط روی تشک مدیتیشن نیست.
بدن همیشه در لحظهی حال است.
ابزار سریع برای آرام کردن سیستم عصبی.
نام بردن از یک احساس، شدتش را کم میکند.
چهار حرف که میتواند روزت را عوض کند.
اگر این موقعیت برای دوستت بود، چه میگفتی؟
بر اساس کار دکتر کریستین نف.
یک حرکت ساده با تأثیر عمیق.
گذشته را نمیتوان عوض کرد، ولی رابطهات با آن را میتوانی.
آن کودکی که هنوز در تو زندگی میکند.
بیشتر آدمها برای جواب گوش میدهند، نه برای فهمیدن.
هر «بله» به یک چیز، یک «نه» به چیز دیگر است.
از من بگو، نه از تو.
قدردانی کلی، تأثیر کمی دارد.
مغز را با تخت برای خواب شرطی کن.
ذهنت را روی کاغذ تخلیه کن.
تنظیم ساعت بیولوژیک از صبح شروع میشود.